تبليغاتX
سرند

sarand08

BlaTanT LiBra

sarand08

http://sarand08.blogfa.com

سرند

سرند

سرند

مینویسم ، پس هستم ... دلیل ماندنم نوشته هایم نیست ؛ بلکه نوشته هایم دلیلی هستند بر آنچه که هستم.اينجا مي نويسم ؛ اينجا كه شايد كسي از وجودش با خبر شود ، اما از درونش بي خبر مي ماند .
... نوشته هایم مخاطب خاصی ندارد! و البته مخاطب خاصی را هم فرا نمی خواند! اگر رهگذری هستی بگذر ... که ماندنت چنگی به دل نمی زند! که البته بودنت را سپاس ... در کل:کارم به کار کسی نیست تا کاری به کارم نداشته باشند! پس تا قبل از آنکه نبودنت را سپاس بگذر !
سپاس ...
مدیر بلاگ‎

Mar Yam
BlaTanT LiBra یا


کسی حضور دارد ... می نویسد ... محبتش را صادقانه می ستایم

DemenTe LiBra




I writte , so I am

سرند

سرند
+ حس +
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

...وقتی هنوز اشکی

ناگهانی

از چشمهایم میریزد

جاری بودنش را حس میکنم

...در تمام لحظه های زندگی

و امیدوارانه میگویم"

...

میشه خدا رو حس کرد




+ Have +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

 

واسه اینکه یه گل رو

واسه همیشه داشته باشی ،

اون ُ با ریشه هاش جدا کن ؛

 نه از ریشه هاش ...

 




+ To an especial reader +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

قطره قطره اگر چه آب شدیم ،
ابر بودیم و آفتاب شدیم !
ساخت ما را همو که می پنداشت ،
به یکی جرعه اش ، خراب شدیم .
هی مترسک ! کلاه را بردار
ما کلاغان ، دگر عقاب شدیم !
ما از آن سودن و نیاسودن ؛
سنگ زیرین آسیاب شدیم .
گوش کن
، ما خروش و خشم تو را ؛
همچنان کوه بازتاب شدیم .
اینک این تو که چهره می پوشی ؛
اینک این ما که بی نقاب شدیم .
ما که ای زندگی به خاموشی ؛
هر سوال تو را جواب شدیم ،
دیگر از جان ما چه می خواهی ؟

ما که با مرگ بی حساب شدیم ...

 

+ نمی دونم از کیه ...

 




+ Realizable +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

تنها آن هنگام پرنده ای را

از آن  ِ خود کن ، که قادر باشی ؛

فضایی ، بی کرانتر از آسمان  ِ بی کران ،

به او هدیه کنی ...

 




+ Soil less +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

درخت ، هرچند با شکوفه های زیبا ؛

ریشه های خاکی رنگش رو ز خاطر

نخواهد برد ...




+ Hopeless +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

 

راه بر مرغ نگاهم خواهم بست ؛

چرا که نیست آفتابی

همه جا شب ،

همه جا تاریکیست ...

 




+ War of nerves +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

آتش بس ، پس از

جنگ  ِ بدون  ِ صلح ؛

جنگی دوباره می آفریند ...

 

 




+ Dreamy +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

کاش همان ابتدا

جرقه های رویاهایش را

خاموش می کرد !

قبل از آنکه شعله کشند و

بسوزانند ؛ واقعیتی را ...

 

 

 




+ Footer +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

از رد  ِ پا هم می ترسد !

چه رسد به صدای پایی ...

 




+ Flyaway +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

بال گشودنش ،

دویدن و پریدنش ؛

از پرتگاه را به تماشا نشستی ...

اشکی در چشمانت ، ندوید

یا که فاصله ، مجال  ِ دیدنش را به او نداد ؟!

 

 




+ Move less +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

آنقدر غرق  ِ آینده شد ؛

که در حال ماند ...

 

 




+ Stoppage +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

هراس  ِ پژمرده شدن ،

مانعی برای شکفتن ...

 

 

 




+ Free will +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

خواب ُ خراکش

اسیر   ِ اندیشه ای که

وعده ی رهایی را می داد ...

 




+ please die down +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

سیاه پوشید ...

نه در عذای نبودنت ...

که در عذای بودنت !




+ Pain +
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

دردش از سر که نیست !

قلب  ِ شکسته اش را موقتا"

آنجا پنهان کرده ...

 




+ امتحان +
یکشنبه بیستم مرداد 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

...ورقه ها بالا

من هنوز گیج

...پر از اشتباه

و بی تاب رسیدن به جواب های صحیح

...و ترس از ورقه پر از گناه




+ خنجر +
جمعه یازدهم مرداد 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

...روی هر خنجر

نوشته ای بود"

که  درد را چندان میکرد

...دوست دارم




+ خیال +
چهارشنبه نهم مرداد 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

همه چیز رنگی بود

...تو بودی

ماه بود

...و نفسها اندک

...اه

حیف فقط خیال بود




+ خیلی ساده +
چهارشنبه نهم مرداد 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

...میشه خیلی ساده زندگی کرد

...میشه خیلی ساده مرد




+ NeeDY +
یکشنبه ششم مرداد 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

وقتی حضور همیشگی  ِ یه غریبه هست

چه نیازی به حضور  ِ گاه و بی گاه  ِ یه آشناست ؟




+ فریب +
جمعه چهارم مرداد 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

...فریب پروانه بودنش را خورد

ولی ان پیله زادگاه گرگ ها بود




+ طلوع تا غروب +
سه شنبه یکم مرداد 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

همیشه از طلوع حرف زد

...و ندانست

...غروبی هم وجود دارد




+ خیال +
سه شنبه یکم مرداد 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

...شب بود

با خیال خورشید

...هنوز گرم بود




+ I will FORGET +
یکشنبه سی ام تیر 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

پاک کن  ـَـم

پاک می کند

تو را

بی آنکه

... پاک شوم




+ aliBi +
یکشنبه سی ام تیر 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

گاهی از ترس  ِ از دست دادن گلی

... آن را می چینیم

بی توجه به آنکه گلدان  ِ ما

هر چند بزرگ

جهانی کوچک و بهانه ای ست بزرگ

... برای پر پر شدن گل زندگیمان




+ wHen +
یکشنبه سی ام تیر 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

آخه تا کی نباید فهمید که

ناله ی درد ... دوای درد نیست ؟




+ I Don'T need You , when You Don'T neeD Me +
یکشنبه سی ام تیر 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

بی نیازیت به من

 ... مرا بی نیاز  ِ تو می کند

 




+ Break Down +
یکشنبه سی ام تیر 1387
نویسنده: BlaTanT LiBra

 

... افتاد از پرتگاه  ِ نگاهتان

همان نگاهی که روزی پروازش را

... به تماشا می نشست




+ ثانیه ها +
شنبه بیست و نهم تیر 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

تو هر ۳ثانیه

یک نفر میمیره

و یه روز ماهم

جزءاین ثانیه ها میشیم




+ روز اصلی +
جمعه بیست و هشتم تیر 1387
نویسنده: DemenTe LiBra

دلم اشوب بود

تمرین کردم بگم

بگم

بگم

نره

اما لعنت به روز مسابقه




قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ