نویسنده: DemenTe LiBra
...وقتی هنوز اشکی
ناگهانی
از چشمهایم میریزد
جاری بودنش را حس میکنم
...در تمام لحظه های زندگی
و امیدوارانه میگویم"
...
میشه خدا رو حس کرد
+ Have +
نویسنده: BlaTanT LiBra
واسه اینکه یه گل رو
واسه همیشه داشته باشی ،
اون ُ با ریشه هاش جدا کن ؛
نه از ریشه هاش ...
+ To an especial reader +
نویسنده: BlaTanT LiBra
قطره قطره اگر چه آب شدیم ،
ابر بودیم و آفتاب شدیم !
ساخت ما را همو که می پنداشت ،
به یکی جرعه اش ، خراب شدیم .
هی مترسک ! کلاه را بردار
ما کلاغان ، دگر عقاب شدیم !
ما از آن سودن و نیاسودن ؛
سنگ زیرین آسیاب شدیم .
گوش کن ، ما خروش و خشم تو را ؛
همچنان کوه بازتاب شدیم .
اینک این تو که چهره می پوشی ؛
اینک این ما که بی نقاب شدیم .
ما که ای زندگی به خاموشی ؛
هر سوال تو را جواب شدیم ،
دیگر از جان ما چه می خواهی ؟
ما که با مرگ بی حساب شدیم ...
+ نمی دونم از کیه ...
+ Realizable +
نویسنده: BlaTanT LiBra
تنها آن هنگام پرنده ای را
از آن ِ خود کن ، که قادر باشی ؛
فضایی ، بی کرانتر از آسمان ِ بی کران ،
به او هدیه کنی ...
+ Soil less +
نویسنده: BlaTanT LiBra
درخت ، هرچند با شکوفه های زیبا ؛
ریشه های خاکی رنگش رو ز خاطر
نخواهد برد ...
+ Hopeless +
نویسنده: BlaTanT LiBra
راه بر مرغ نگاهم خواهم بست ؛
چرا که نیست آفتابی
همه جا شب ،
همه جا تاریکیست ...
+ War of nerves +
نویسنده: BlaTanT LiBra
آتش بس ، پس از
جنگ ِ بدون ِ صلح ؛
جنگی دوباره می آفریند ...
+ Dreamy +
نویسنده: BlaTanT LiBra
کاش همان ابتدا
جرقه های رویاهایش را
خاموش می کرد !
قبل از آنکه شعله کشند و
بسوزانند ؛ واقعیتی را ...
+ Footer +
نویسنده: BlaTanT LiBra
از رد ِ پا هم می ترسد !
چه رسد به صدای پایی ...
+ Flyaway +
نویسنده: BlaTanT LiBra
بال گشودنش ،
دویدن و پریدنش ؛
از پرتگاه را به تماشا نشستی ...
اشکی در چشمانت ، ندوید
یا که فاصله ، مجال ِ دیدنش را به او نداد ؟!
+ Move less +
نویسنده: BlaTanT LiBra
آنقدر غرق ِ آینده شد ؛
که در حال ماند ...
+ Stoppage +
نویسنده: BlaTanT LiBra
هراس ِ پژمرده شدن ،
مانعی برای شکفتن ...
+ Free will +
نویسنده: BlaTanT LiBra
خواب ُ خراکش
اسیر ِ اندیشه ای که
وعده ی رهایی را می داد ...
+ please die down +
نویسنده: BlaTanT LiBra
سیاه پوشید ...
نه در عذای نبودنت ...
که در عذای بودنت !
+ Pain +
نویسنده: BlaTanT LiBra
دردش از سر که نیست !
قلب ِ شکسته اش را موقتا"
آنجا پنهان کرده ...
+ امتحان +
نویسنده: DemenTe LiBra
...ورقه ها بالا
من هنوز گیج
...پر از اشتباه
و بی تاب رسیدن به جواب های صحیح
...و ترس از ورقه پر از گناه
+ خنجر +
نویسنده: DemenTe LiBra
...روی هر خنجر
نوشته ای بود"
که درد را چندان میکرد
...دوست دارم
+ خیال +
نویسنده: DemenTe LiBra
همه چیز رنگی بود
...تو بودی
ماه بود
...و نفسها اندک
...اه
حیف فقط خیال بود
+ خیلی ساده +
نویسنده: DemenTe LiBra
...میشه خیلی ساده زندگی کرد
...میشه خیلی ساده مرد
+ NeeDY +
نویسنده: BlaTanT LiBra
وقتی حضور همیشگی ِ یه غریبه هست
چه نیازی به حضور ِ گاه و بی گاه ِ یه آشناست ؟
+ فریب +
نویسنده: DemenTe LiBra
...فریب پروانه بودنش را خورد
ولی ان پیله زادگاه گرگ ها بود
+ طلوع تا غروب +
نویسنده: DemenTe LiBra
همیشه از طلوع حرف زد
...و ندانست
...غروبی هم وجود دارد
+ خیال +
نویسنده: DemenTe LiBra
...شب بود
با خیال خورشید
...هنوز گرم بود
+ I will FORGET +
نویسنده: BlaTanT LiBra
پاک کن ـَـم
پاک می کند
تو را
بی آنکه
... پاک شوم
+ aliBi +
نویسنده: BlaTanT LiBra
گاهی از ترس ِ از دست دادن گلی
... آن را می چینیم
بی توجه به آنکه گلدان ِ ما
هر چند بزرگ
جهانی کوچک و بهانه ای ست بزرگ
... برای پر پر شدن گل زندگیمان
+ wHen +
نویسنده: BlaTanT LiBra
آخه تا کی نباید فهمید که
ناله ی درد ... دوای درد نیست ؟
+ I Don'T need You , when You Don'T neeD Me +
نویسنده: BlaTanT LiBra
بی نیازیت به من
... مرا بی نیاز ِ تو می کند
+ Break Down +
نویسنده: BlaTanT LiBra
... افتاد از پرتگاه ِ نگاهتان
همان نگاهی که روزی پروازش را
... به تماشا می نشست
+ ثانیه ها +
نویسنده: DemenTe LiBra
تو هر ۳ثانیه
یک نفر میمیره
و یه روز ماهم
جزءاین ثانیه ها میشیم
+ روز اصلی +
نویسنده: DemenTe LiBra
دلم اشوب بود
تمرین کردم بگم
بگم
بگم
نره
اما لعنت به روز مسابقه
